

میدونم که خیلی وقت بود که نیومده بودم اینجا. توی این مدت الینا واقعا خیلی دست و پای منو بسته بود. الان هم همینطوره. ولی چون دیگه تقریبا حرف حالیش میشه یه مقدار راحت تر شدم.راستی دخترم دیگه دو ماهی میشه که جیششو میگه و توی این گرما از بستن راحت شده.
امیدوارم که همه بچه ها سالم باشند. سعی میکنم که زود بیام.
سلام من الینا خانم هستم.![]()
الان یکسال و نیم دارم. دیگه خیلی خانم شدم. البته نظر مامانم خلاف اینه. نظر هر کس هم برای خودش مهمه. ![]()
یه چند تایی دندون اضافه کردم. اینکه میگم یه چند تایی چون اصلا اچازه نمیدم کسی توی دهنمو نگاه کنه. مامانم هم گاهی اوقات انگشتشو میکنه تو دهنم به زور. نمیدونم اون تو دنبال چی میگرده.
هنوز هم فکر هیکلم هستم و نمیخوام در آینده مشکل مامانم رو پیدا کنم و همش فکر رزیم باشم . مثلا امروز از صبح هیچی نخوردم تا ساعت هفت و نیم شب . مامان بیجاره داشت گریه میکرد که دلم به رحم اومد و فقط یه ذره شیر خوردم تا یه موقع به قول مامانم از گرسنگی ضعف نکنم.![]()
دیگه خیلی حرفها بلد شدم مثلا " عدد ده، چهار، جوراب ، ادف ( اشرف مامان بزرگم)،داغ، اوخ ، عمه و خیلی چیزهای دیگه. دائما عروسکهامو پیش پیش میکنم تا بخوابند. تا کسی رو ببینم اذیت میکنه دعواش میکنم و میگم دا. ولی بعدش میکرم و ماچش میکنم. جدیدا علاقه شدیدی به بوس کردن پیدا کردم. حتی جارو برقی رو هم غرق بوس میکنم.
مامان میخواد این عادتو از سرم به در کنه بنابراین اسم بوس رو اصلا تو خونه نمیاره و تا من میخوام بوسش کنم هوسموپرت میکنه. ولی من یادم نمیره.![]()
مامانم تازگیها خیلی سرش شلوغه . یعنی من همش براش کار درست میکنم. دیگه وقت نمیکنه بیاد اینجا ببینه چه خبره. موقعی که من خوابم تا میاد از صدای فن کامپیوتر بیدار میشم. موقعی هم که بیدارم تا کامپیوتر رو روشن میکنه من اجازه نمیدم و باید فقط فیلم بچگیهای منو پخش کنه. شبها هم اونقدر خسته است که اصلا حوصله نداره. این بود که من امروز خودم اومدم.![]()
راستی من دیماه امسال دقیقا یکسال میشه که نذاشتم مامانم شبها بخوابه . از ساعت دو و سه نصفه شب یکربع به یکربع گریه میکنم. خلاصه نه خودم میخوابم نه مامانم. دکتر میگه مال دندونام. نمیدونم شاید.![]()
راستی بیستم این ماه هم واکسن دارم. این ها همه رو که گفتم دلیل خانم شدنم هست. دیدید راستگفتم. مگه نه!!!!!!!!![]()
ما اومدیم بعد از کلی تاخیر
یه مدتی که گرفتار سه تا عروسی خانواده درجه یک بودم . بعد هم از شهرستان مهمون داشتم. گه گداری میومدم به بچه ها سر میزدم ولی خیلی زود میرفتم. نمیدونم چرا احساس میکنم فضای اینجا عوض شده. همه یه جوری پرت شدند.
حالا از الینای گلم بگم. عزیز مامان
هر روز باهم سر غذا خوردن سرو کله میزنیم. همچنان میلی به غذا نداری و بیشتر دوست داری بازی کنی. این موقع هاست که یه کم از دستت ناراحت میشم . تا میخوام دعوات کنم زود با لحن صدای من به چشمام نگاه میکنی و من مجبورم با خنده دعوات کنم. آخه دخترم چرا سر غذا خوردن اینقده اذیت میکنی.
پیشی ،تاپ تاب، ددر (پدر)،جیش رو میگی. بهت میگم الینا هواپیما چطوری پرواز میکنه دستتو حرکت میدی و صداشو در میاری. میگم برو رو صندلی جیشت بشین زودی گوش میکنی. هر چیزیو که میخوام برام میاری ولی به من نمیدی!!!!!!!!!!!!!!
عاشق پارک و تاپ هستی. کم مونده که توی پارک در خونه ما رو به عنوان سرایدار معرفی کنن. هر دقیقه تو پارک هستیم . با ماشین هم که رد بشیم اول باید یه نیش ترمز کنم تو بازی کنی بعد بریم. جدیدا هم که با گریه از پارک میای خونه. عاشق این دوقلوهای همسایه هستی. فکر کنم احساس بزرگی نسبت به اونها داری. ولی مامانی توهمش یکسال از اونها بزرگتر هستی. تو هنوز خودت پسونک میخوری. اونوقت میخوای اونها رو ساکت کنی، ناز کنی؟ قربون اون احساس لطیفت برم مامانی.
بمیرم امروز سرت به کنسول آیینه شمعدون خورد و زخم شد. البته سطحی بود . این شد که بابایی دو تا محافظ از جنس کائوچو چسبوند به میز کامپیوتر و کنسول . ماشالله قدت بلند شده همش سرت میخوره به لبه میزها.
بهت میگم الینا بیا کیف کنیم ، زود سرتو رو شونم میذاری. میگم خودتو لوس کن الکی گریه میکنی و صورتتو کج و کوله میکنی. میگم برو شلوارتو دربیار بشورمت میری جلو حمام و سعی میکنی که شلوارتو در بیاری. قربون اون دمپاییی کوچولوت برم که توی خونه پات میکنی و باهاش راه میری.چند روز هم هست که دیگه غذاتو میکس نمیکنم . با چنگال له میکنم . اوایل برات سخت بود ولی کم کم عادت کردی. دور روز هم توی اتاقت توی تختت خوابوندم . من هم پای تختت . خیلی سخت بود. دوباره برگشتیم روی تخت مامان. فکر کنم هنوز برات زوده.
عزیز دلم تو داری بزرگ میشی. زمان خیلی زود میگذره. خیلی خوشحالم که این روز ها رو از دست ندادم و نظارگر شیطونیهات و شیرین کاریهات و البته اذیتهات هستم. خیلی خوشحالم خیلی.
۳۱ تیر ۸۵-چهل و سه روزگی

۳۱ تیر ۸۶-یکسال و چهل و سه روزگی

سلام مخمل مامانی![]()
الان که دارم مینویسم بعد از کلی تلاش برای خوابوندن تو بالاخره موفق شدم. آخه دیشبو هم خوب نخوابیدی. دندون چهارم و پنجم دارن با هم دالی میکنن و دیگه کم مونده که راحت بشی. لثه ات خیلی متورم شده . نوک دندون رو که میشه دید ولی هنوز کامل از لثه بیرون نزدن.![]()
مامانی اینروزا خوب غذا نمیخوری. فکر نکن که قبلا خوب میخوردی، نه مخملی تو از روز اول سر غذا خوردن بازی دراوردی .
اون موقع ها به زور بهت میدادم ولی الان که دیگه خانم شدی !!!!!!!!!!!زود سرتو به حالت اینکه دیگه نمیخوای تکون میدی و عق میزنی . من هم از ترس اینکه اون یه ذره رو برنگردونی گول تو رو میخورم
و دیگه بهت نمیدم. فقط اینو بگم که با نی میونه خوبی پیدا کردی شکر خدا و فقط آب پرتقال و سیب رو خوب باهاش میخوری البته با کمک ب ی ب ی ت ی و ی .ولی هر کار میکنم شیر و با نی نمیخوری.
عسل مامان تازگیها نمدونم که چرا با رفتن من پای ظرفشویی مشکل پیدا کردی
و تا من اون وری حتی میخوام رد بشم ان چنان گریه ای میکنی که من میترسم و میام کنار بلافاصله بعد تو ساکت میشی.فقط با ظرفشویی این طوری شدی. دیگه اینکه مامانی من که همش نمیتونم پیش تو بنشینم و نگاهت کنم. اخه باید یکی غذای تو رو اماده کنه . اخه میگی تو بشین پیش من بعد خودت میری با خودت بازی میکنی!!!!!!!!!!!!!!! هر چی هم یواشکی بلند میشم میفهمی و میای پاهای من میکشی یعنی بیا بشین. دیگه حتی اجازه دستشویی رفتن هم نمیدی کم مونده تو رو هم با خودم ببرم!!!!!!!!!!!!!!![]()
بهت میگم برو برای مامان شکلات بیار میری میاری ولی به من نمیدی. میگم برو در بزن بریم ددر میری شروع میکنی محکم به در کوبیدن. ورزش کردن و دست به سینه نشسن رو هم یاد گرفتی. منتها وقتی میگیم دست به سینه بشین دو تا دستتو میذاری رو اون شکم قلمبت
.بهت میگم ماهی چیکار میکنه دهنتو مثل ماهی مدام باز و بسته میکنی. میگم باد میاد درختها چه صدای میدن میگی دیش دیش . صدای خش خش برگها رو درمیاری. عاشق دالی بازی هستی. تا به یکی میگم خداحافظ تو هم بای بای میکنی. جدیدا هم که تلفن رو باید دستت بگیری و راه بری و با اون طرف پشت خط حرف بزنی و بعد هر موقع که خودت بخوای تق خاموشش میکنی. بهت میگم الینا بگو شکرت دوتا دستتو میاری جلو صورتت. میگم بگو بابا نیست . دستاتو باز میکنی میگی نیششششششششششششش.
قربون برم مامانی که یه لحظه طاقت ندارم ازت دور بشم. از الان فکر اینو میکنم که عروس شدی من چیکار کنم. در نتیجه میخوام یه کوزه بخرم و ترشی الینا درست کنم.
اونقدر خواب سبک هستی که الان با صدای اروم کیبورد مدام بیدار میشی.پس تا زحمات من برای خوابوندنت از بین نرفته من برم ساکت بشینم تا تو لااقل یه ساعت بخوابی. قربونت برم بل فی من![]()

قربون اون دوتا دندون قشنگت

الینا خانم دنبال چی میگردی؟

چی دیدی اون تو که میخندی؟

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک....![]()
امروز تولد الینای گل منه. یادمه پارسال چقدر موقع رفتن به بیمارستان دلشوره داشتم. باورم نمیشد که تا چند ساعت دیگه یه موجود ،یه نی نی دوست داشتنی رو از تو شکم من در میارن.قبل از رفتن به بیمارستان کلی دعا خوندم ، صدقه دادم و برای همه بچه ها دعا کردم که سالم باشند و بعد از خدا یه نی نی یه دخمل سالم و ناز خواستم. یادمه که برای اولین بار که دیدمش چقدر شوکه شده بودم. اصلا باورم نمیشد . یه دخمل ناز سفید و سرخ که مثل ساندویج پوشونده بودنش . تازه ا زتو اتاق عمل تا اتاق نوزادان هم خودشو تا تونسته بود چنگ زده بود. چقدر اون لحظه که با پرستار سعی میکردیم شیر بهش بدیم برام لذت بخش بود. هیچ وقت شیرینی اون لحظه از یادم نمیره.
از اون روز یکسال میگذره. ابن روزها دخترم دیگه قشنگ راه میره . البته یه موقعهایی تنبلی میکنه و دوباره چهار دست و پا میره. سه تا دندون تو دهنش داره.هر جا عکس میبنه زود با دست نشون میده و میگه عس. عاشق ساعت و لوستر مخصوصا از این کریستالی هستش .رزوی صد دفعه کمد لباساشو بیرون میریزه. عاشق در کابینتهاست و همینطور مشتری سمج یخچال.با هم کلی خوش میگذرونیم مخصوصا وقتی که توی پارک اون سوار تاپ هست و من باید صد دور آهنگ تاب تاب عباسی رو بخونم.![]()
الینای عزیزم از اینکه دخمل مخمل من و بابایی شدی ازت ممنونیم. ما هر دو مون سعی میکنیم که خوشبختی کامل رو برای تو مهیا کنیم.
دختر گل من امیدوارم که صد سال از این تولد ها داشته باشی و سلامت و شاد زندگی کنی.
تولد الینا خانم هم برگزار شد. جای همگی خالی . نگه داشتن الینا سر کیک و عکس انداختن خیلی مشکل بود . ولی بالاخره با هزار شکلک و ادا انجام شد. نتیجه این شد:







این عکس الینا خانم و آقا بنیامین که به زور بغل هم جاشون دادیم . یا اون گریه میکرد یا این یکی.
در ضمن هیچ کدوم از کاغذ رنگی و بادکنکها به دلیل اینکه خیلی بالا زده شده بود تو عکس نیوفتاد.چه حیف.
پ.ن:دیشب کلی بیدار موندم یه مطلب نوشتم و پستش کردم صبح دیدم نیستش . خدا این بلاگفا رو ادب کنه که هم وقت مردم میگیره هم مطالبشون رو. خدا کنه خودش پست دیشبم و بیاره بذار سرجاش/. وگرنه بد میبینه.
هنوز باورم نمیشه که الینا یک ساله شده. ولی وقتی که خوب نگاهش میکنم میبینم که با اون پاهای کوچولو دیگه قشنگ خودش راه میره،توی دهنش سه تا مروارید سفیده، وقتی زیر لب با خودش زمزمه میکنه،وقتی اداهایی درمیاره که هر کدوم یه معنی میده و منظورشو به من میرسونه، و خیلی چیزهای دیگه باورم میشه که اره یکسال گذشت چقدر زود و چقدر شیرین.
فعلا تا روز تولد
این عکس مربوطه یه دو هقته پیش شمال هست . با شیر آب توی حیاط کلی بازی کرد.

اینروزها خیلی سرم شلوغه . با الینا گلم خیلی مشغول هستیم . اصلا نمیفهمیم که روزها چطوری میگذره.الینا هم برای خودش دیگه خانمی شده و در ضمن خیلی خیلی شیطون. یک نفر برای نگهداری الینا کمه . باید یه کمک هم بگیرم.![]()
خانم خانما روز ۱۵ اردیبهشت راه رفتن رو شروع کرد و بدون کمک سه چهار قدمی میره و بعد خودشو به نزدیکترین چیز میرسونه و سریع اونو میگره. اگه من یا یه نفر دیگه باشیم تو بغلمون خودشو ولو میکنه. دندون دوم هم اول اردیبهشت سر از تخم دراورد
و طبق معمول دخترم خیلی اذیت شد. چون آب دهنشو موقع دندون دراوردن قورت میده و اصلا بیرون نمیده در نتیجه در پی پی خانم تاثیر میذاره و یه کم ببخشیدا شکمش شل میشه
. ولی بعدش که دندونه درمیاد دوباره همه چیز به حالت اول برمیگرده. دیگه اینکه مدت سه ماهه که شبها خوابو از ما گرفته و همش از ساعت دو و سه به بعد شروع به گریه میکنه. که دکتر گفت مال دندونشه که شبها خون توی لثه جمع میشه و فشار و درد به گوش و سر میزنه . براش زل دندون نوشت که شبهایی که اونو میزنم خیلی خوب میخوابه ولی استفاده زیادش خوب نیست. صبحها انگار نه انگار که من از خواب بلندشدم بد جور خوابم میاد . این دختر که نمیذاره بخوابم. شوهر گرام هم به منظور جلوگیری از چرت زدن سر کار چند شبی جاشو ازما جدا کرد ولی نمیدونم چی شد دوباره برگشت سر جاش.![]()
به فرهنگ لغت خانم خانما ماما (البته با فتحه روی میم ) ، جیزه ، اخه،اصافه شده . وقتی هم که یه چیز جالب میبینه خودش با اصوات خودش جمله میسازه و یه مدت طولانی خودش با خودش زیر زیرکی حرف میزنه.![]()
مشتری پرو پاقرصه ددر، پارک شده. کار ما هم این که صبح و عصر توی پارک با الینا خانم نشستیم . ایشون هم برای دخترها که از مدرسه تعطیل میشن با اون مانتوهای صورتی هی ذوق در میکنه و بهشون میخنده و صداشو میکنه
. اینقده حال میده با الینا توی پارک بازی میکنیم که نگو
. بعدش هم که خونه میام تا خانم رو میذارم زمین که در و ببندم مانتو رو دربیارم، میزنه زیره گریه که چرا اومدیم تو . بریم ددر.
اینهم الینا خانم که سواره تاپ شده

دیگه تقریبا تمام غذا ها رو بهش میدم . البته ایشون اصلا میل به هیچی ندارند.و من به زور کانال ب ی ب ی ت ی و ی م ا ه و ا ر ه بهش غذا میدم که خدا پدر و مادر سازنده این کانال رو بیامرزه که اگه اون نبود الینا دچار سوء تغذیه میشد و فکر کنم اصلا هم خواب به چشمش نمیومد.خواب و خوراک خانم با این کانال هست.چهار مغز رو هم براش آسیاب کردم که توی سرلاکش میریزم و میدم بهش ولی دریغ از یه ذره گوشت. خانم مواظب هیکلش هست.![]()
همچنان شیطون و بازیگوش و جدیدا لجباز شده. اگه یه چیز رو ازش بگیرم خودشو پرت میکنه زمین و شروع به گریه میکنه که من خودم عاشق این صحنه هستم.کلی حال میکنم
. در ضمن عاشق حمام و دستشوی هست به محض اینکه فرصت پیش بیاد و در حمام و یا دستشویی باز باش خانم داره کف اونجا رو لیس میزنه. چه مزه ای میده من نمیدونم . قراره حالا یه دفعه هم من لیس بزنم مزه اش رو بفهمم
.جا کفشی رو هم خیلی دوست داره. خدا رو شکر درش قفل داره و نمیتونه باز کنه وگرنه لنگه کفش بود که باید از دهن الینا بیرون بکشم. هفته پیش هم رفتیم سرزمین عجایب . کلی حال کرد. فکر نمیکردم که سوار بازیها بشه. گفتم حتما میترسه. ولی هر بازی رو حتی دوبار هم سوار شد و کلی ذوق هم میکرد.به برکت وجود الینا خانم ما هم حالی کردیم و با هم سوار شدیم.
از قسمت پایین تیرازه هم براش ده تا النگو خریدیم که یادگاری بمونه.![]()

اینجا هم از حمام اومده فعلا موهاش لخته. نیم ساعت بعد فر فری میشه. به خودم رفته

مخمل مامانی یازده ماهگیت مبارک![]()
ایندفعه خیلی طولانی شد. عیب نداره یه دفعه هم ما زیاد بنویسیم.![]()
فعلا این عکس رو داشته باشید تا بعد

تازگیها نه نه نه نه به حرفهاش اضافه شده . مثل قبل ددر و بابا رو میگه ولی از مامان همچنان خبری نیست.
دیگه بلند شدن رو حرفه ای انجام میده و تازه دستهاش رو هم ول میکنه تا چند وقت دیگه فکر کنم شروع به راه رفتن بکنه. چهار دست و پا کم بود راه رفتن هم بهش اضافه شد. روز اول فروردین هم دندون خانم بالاخره خود نمایی کرد و بعد از کلی ناز کشیدن سر از لثه بیرون دراورد. مامانی اولین دندونت مبارک باشه
دست دستی رو هم که نگو دیگه حتی توی خواب هم دست دستی میکنه.و اون لحظه خیلی جالب میشه![]()
دخمل گلم امسال عید با تو خیلی خوب بود. چقدر برای پوشیدن لباس عیدت ذوق داشتم. عید دیدنی هم رفتی عیدیهات رو هم جمع کردی .
خلاصه کلی حال کردی.
راستی ده ماهگیت مبارک